بعضی وقت ها می فهمیم چقدر غافلیم!!!
118 بازدید
تاریخ ارائه : 1/16/2015 7:20:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

راستش دیروز _ جای همگی خالی _ برای نماز ظهر و عصر به حرم مطهر حضرت معصومه (س) رفتم وقتی می خواستم از حرم بیرون بیایم چشمم به یکی از خدام حرم افتاد که دقیقا روبروی ضریح مطهر حضرت ، روی یک صندلی نشسته بود  و با پر مخصوصی که در دستش بود زایرین را راهنمایی می کرد . جوانی نورانی بود که حدود 30 سال داشت .  نزدیک ایشان رفتم و به ایشان گفتم التماس دعا.

وقتی این جمله را از من شنید دستم را گرفت و گفت : التماس دعا برای چی ؟

گفتم : یعنی چی ؟

 گفت : چرا به من التماس دعا می گی ؟

گفتم : آخه شما روبروی ضریح بی بی نشستید و از خادمین حرم  هستید  و در نزد ایشون احترام دارید .

گفت : الان خودت هم اینجا هستی و در حرم هستی . چرا خودت دعا نمی کنی ؟ اینجا که دیگه واسطه نمی خواد ! این ارباب ما خیلی کارش درسته . همین که اینجا می آیی خودش می دونه چی می خوای و زود جوابت می ده !!! اگر هم چیزی نگی باز جوابت می ده . چرا هر چی می خوای خودت بی واسطه با او در میان نمی گذاری ؟

تا این حرف را زد من جاخوردم نمی دونستم چی جوابشو بدم تازه اونجا بود که فهمیدم چقدر غافلم . در حضور حضرت بودم ولی حواسم به خادمش بود نه خودش . خیلی از حضرت معصومه (س) خجالت کشیدم که ، در حضور ایشان بودم ، ولی .......... 

السلام علیک یا فاطمه المعصومه (س) اشفعی لنا فی الجنه

مرغ دلم راهي قم ميشود              در حرم امن تو گم ميشود

عمه سادات سلام عليک                 روح عبادات سلام عليک

کوثر نوري به کوير قمي                  آب حيات دل اين مردمي

کاش شبي مست حضورم کني        با خبر از وقت ظهورم کني...